مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
اینچنین احـساس کردم بین رؤیا بارها میزنم بوسه به دست و پایت آقا بارها خواستم تا مهزیارت باشم امّا روز و شب سبز شد در پیش رو «امّا ـ اگرها» بارها با چنین وضعِ وخیم و رو به قـبلهبودنم حال و روزم را شدی هر روز، جویا بارها ای طبیبی که به دنبال مریضت میروی! با وجـودی که مرا کـردی مـداوا بارها کور بودم که تو را نشناختم، عیب از من است شد حـجـابِ دیـدگـانم حُـبِّ دنـیـا بـارها این همه گفتی که دور معصیت را خط بکش من ولیکن کـردهام امروز و فردا بارها چشمپوشی از گناهان معنیاش این است که با تغـافـل میکـنـی با من مـدارا بـارهـا کِشتی اُنسِ مرا طوفانِ شهوت غرق کرد ریـخـتـه بار مرا در قـعـر دریـا بـارها جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب میشود آه آقـا روی دسـتـم مانده حالا «بارها» بارهـایم را خـریـدی، ای خریدار کریم مادرت بس که سفارش کرد من را بارها |